|
|
#1 (permalink) |
|
管理員
|
![]() همه ی شما ، از بازی هایی که انجام دادید ، خاطراتی دارید ، همه ی شما صحنه هایی بوده که پای بازی شروع به گریه کردن کردید ، در عمق بازی فرو رفتید و یا از ته دل خندیدید . خیلی از شما ها ، وقتی Brothers in Arms : Hell's Highway رو بازی میکردید . زمانی که اون پسره که تازه ازدواج کرده بود کشته میشه ، گریه کردید . و یا ، موقعی که توماس آنجلو توسط ماموران سالیاری کشته میشه .. گفتن خاطراتمون برای هم دیگه ، اولا یاد آور گذشته ها و خاطراتی که ما بازی های مشابه داشتیم ، و شاید پیدا کردن یک احساس مشابه نسبت به یک صحنه در یک بازی در این خاطرات باشه که حس شیرینی داره . به طور کلی ، همیشه وقتی یه سری آدم در کنار هم جمع میشن ، گفتن از خاطرات جزو بخش های جدا ناپذیر تجمع های انسانیه و بسیار شیرین و لذت بخش هست ..
__________________
![]() |
|
|
|
| 5 کاربر برای این پست سودمند از MaFi عزیز تشکر کرده اند: |
| تبلیغات | |
|
|
|
|
#2 (permalink) |
|
مدیریت سایت
|
صحنه ای که رایدن برای نجات اسنیک دستش رو قطع می کنه
واقعا تاثیر گذار بود صحنه ای که ایتان تو یکی از پایان های HR خودش رو با تیر می زنه یا اونجا که توسط پلیس ها به گلوله بسته می شه ![]() سکانس 4 ام HR وقتی جیسون می ره زیره ماشین و بادکنش می ره بالا
|
|
|
|
| یک کاربر برای این پست سودمند از .:Pouria:. عزیز تشکر کرده اند: |
|
|
#4 (permalink) |
|
管理員
|
یادمه در حین بازی Hitman Blood Money ، در مرحله ی آخر اونجا که Diana اون آمپول رو توی گردن هیتمن میزنه یهو دلم ریخت و یهو غم باد کردم .. بعد که متوجه شدم که قضیه ی اون رژ لب چی بود و به هوش اومدن هیتمن .. خیلی یهو خوش حال شدم ، همچین که پا شد . ملت رو بستم به رگبار =)) ..
خاطره ی دیگه ای که دارم ، از بازی مکس پین هست ، من هر وقت یکی از نسخه های مکس پین رو بار اول انجام میدادم . شبــش کلا خوابم نمیبرد . همش توی فکر مرحله ای بودم که داشتم انجام میدادم .. همش سعی میکردم صبح یکم زودتر بیدار شم تا یکم بازم بازی کنم .. کل مدرسه توی فکر مکسپین بودم !
__________________
![]() |
|
|
|
|
|
#5 (permalink) |
|
مدیر انجمن
|
یا من بی احساسم یا شما خیلی با احساس ،هر چقدر فکر میکنم هیچ صحنه ای یادم نمی یاد!
پ.ن: یادم اومد تو سایبریای 2 زمانی که اسکار و اون پیرمرد ــه با قطار از دخترــه تو اون برف و بوران جدا شدند غم انگیزناک بود!
__________________
"سخنها را بشنوید و با اندیشه روشن در آنها بنگرید و راهی را که باید در پیش گیرید برای خود برگزینید، از آن دو مینوی همزادی که در آغاز آفرینش در اندیشه و انگار پدیدار شدند، یکی نیکی را مینمایاند و دیگری بدی را؛ و میان این دو، دانا راستی را برمیگزیند و نادان دروغ را" زرتشت
ویرایش توسط Ardavan_2008 : 07-14-2011 در ساعت 10:27 AM |
|
|
|
|
|
#6 (permalink) |
|
کاربر ویژه
|
سم فیشر توی قسمت اخر SC:C واقعا اوج هیجان بود ...اونجایی که تو سر همه یه گوله خالی کرد ... توی یک لحظه که بدترین شرایط رو داشت همه چیزو به نفع خودش کرد ...
خیلی حال کردم دمش گرم
__________________
[ برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید ، برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ] کوتیک: بخاطر قانون پایستگی انجین که ما بهش اعتقاد قلبی (مالی) داریم؛ انجین نه بوجود می آید نه از بین میرود، بلگه از بازی به بازی دیگر منتقل میشود |
|
|
|
|
|
#7 (permalink) |
|
Ω
XboxLive Leaderboard: 17th
|
لحظه ی مرگ Boss،لحظه ی گریه ی Big Boss سر قبر Boss،لحظه ی مرگ Big Boss
لحظه ی فداکاری Starkiller برای نجات آزادیخواهان از دست امپراطور(Force Unleashed) لحظه ی اعدام پدر و برادر اتزیو،لحظه ی مرگ ماریو آدیتوره.لحظه ای هم که داشتن مکیاولی(Niccolo Machiavelli) بیچاره رو میکشتن خیلی بم استرس وارد شد تا رسیدم و به La Volpe گفتم جاسوس،این نبوده.جمله ی زیبای اتزیو بعد از این که Ceasare عرض کرد من به دست انسان نمیمیرم : Then I Leave You To The Hands of Fate واقع در Assassin's Cread II و Brotherhood لحظه ی مرگ کریتوس(God of War III) لحظه ی دیدار مجدد مکس با مونا(Max Payne 2) بگم بازم؟:-"
__________________
|
|
|
|
| یک کاربر برای این پست سودمند از SHePArd عزیز تشکر کرده اند: |
|
|
#8 (permalink) |
|
عضو فوق حرفه ای
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: Q8
تشکرها : 650
|
صحنه های مورد نظر ور پوریا گفت ! البته + چندتا چیز دیگه!
MGS4 :
متن پنهان:
متن پنهان:
این تاپیکه شدید اسپویل داره فکر کنم این صحنه ها رو بزاریم تو اسپویلر بهتر باشه! چون شاید هنوز بعضیا ، بعضی بازیا رو بازی نکرده باشند
|
|
|
|
| یک کاربر برای این پست سودمند از John_Black عزیز تشکر کرده اند: |
|
|
#9 (permalink) |
|
عضو حرفه ای
XboxLive Leaderboard:
3rdتاریخ عضویت: Apr 2011
محل سکونت: A Place Called Home
تشکرها : 245
|
متن پنهان:
متن پنهان:
متن پنهان:
|
|
|
|
|
|
#10 (permalink) |
|
کاربر فعال
|
^^احساسات تو بازی های غربی؟
لول،واقعا" بسی گريستيم![]() (كلی )دلتون برای رايدن سوخت؟ من موقعی كه دستاش قطع شد دعا می كردم از وسط هم قطع شه نياد جای اسنيك رو بگيره![]() رو من كه فقط اين سه تا صحنه تاثير گذاشت كه تا بازی نكنيد هم نمی فهميد: *** Spoiler Alert *** (اگه می خوايد خودتون بازی كنيد نخونيد) 1-صحنه مردن زاك تو FF VII Crisis Core : اين صحنه آخرين سكانس Crisis Core بود.زاك به همراه كلود پس از اينكه چهار سال تو آزمايشگاه شينرا تو دهكده نيبلهيم (دهكده زادگاه كلود-كه زك و كلود به همراه سفيروث برای يه ماموريت رفته بودن و سفيروث اونجا خيانت كرد و زاك و كلود رو زخمی كرد و بعد با سر جنوا مادرش فرار كرد و بعدش دكتر هوجو زاك و كلود رو برای آزمايش نگه داشت) بيهوش تو دو تا تنگ شيشه ای نگه داری می شدند تونستن فرار كنن اونم با كمك انجيل (مربی و دوست كشته شده زك كه زاك اونو كشته بود) كه روحش زاك رو بيدار كرد فرار می كنند.و با زحمت زياد خودشون رو به نزديكی شهر ميدگار می رسونند.نزديك ميدگار ارتش شينرا كه از طرف رييس شينرا دستور گرفته بودند زاك و كلود رو بكشند اون دو رو پيدا می كنند.زاك می تونست فرار كنه ولی كلود بخاطر اينكه با مايع ماكو مسموم شده بود و نيمه بيهوش بود رو نمی تونست ول كنه. بنابراين تصميم شجاعانه ای گرفت؛تصميم گرفت خودش يك تنه با ارتش شينرا بجنگه و كشته شه تا كلود زنده بمونه.بعد از اينكه از كلود خداحافظی كرد با شجاعت تمام شمشير باستر رو بلند كرد و حرف استادش انجيل رو تكرار كرد: برای رسيدن به روياهات تلاش كن و هر اتفاقی كه افتاد از افتخارت دفاع كن! سپس يك تنه به ارتش بيشمار شينرا حمله كرد ولی ارتش شينرا تموم شدنی نبودند و هر نفرشون كه می مرد جايگزين می شد و مدام سمت زك تيراندازی می كردند و نارنجك پرت می كردند.(اينجا بايد مثل رد دد بايد با دشمنا خودتون بجنگيد.ولی احساساتی كه تو اين صحنه موج می زنه و نشون می ده زك بواسطه بيشتر زخمی شدن يكی يكی دوستاش رو فراموش می كنه كجا و صحنه بی روح رد دد كجا) بعد از اينكه بدن زاك از گلوله سوراخ سوراخ شد بالاخره زانو زد و يه سرباز بهش تير خلاص رو زد و به خيال اينكه مرده سربازای باقی مونده (كه تعدادشون انگشت شمار بود) ولش كردند و رفتند... بعدش بارون شديدی شروع شد... كلود كه تازه بهوش اومده بود در حالی كه فقط می تونست بخزه خودش رو به زاك رسوند.زاك در حالی كه بدنش گلوله بارون شده بود و خون زيادی ازش رفته بود و داشت می مرد آهی كشيد و چشم های آبیش باز شدند.هم زمان اريس تو كليسای متروكه ميدگار احساس كرد برای زاك اتفاق بدی افتاده و دست به دعا برداشت...اون چهار سال بود كه زاك رو نديده بود...می خواستن بعد از برگشتن زاك بيشتر با هم باشند ولی زاك هيچ وقت از اون ماموريت برنگشت.تو طول اين چهار سال اريس برای زاك مرتب نامه می نوشت،نامه هایی كه هرگز به زاك نرسيدند.زاك لبخندی زد سپس سر كلود رو به سينه اش چسبوند و با صدای گرفته اش به كلود گفت اين كار رو برای هر دومون كردم.تو بجای من زندگی می كنی.و بعدش شمشير باستر رو به كلود داد.غم كلود اينجا بيشتر از گريه كردن بود و فقط فرياد محكمی كشيد و شمشير باستر رو گرفت. سپس زاك ساكت شد،انگار كه مرده بود ولی هنوز جون تو بدنش داشت...كلود هم به خيال اينكه مرده از پيشش رفت...بارون هم قطع شد...زاك ديگه نمی تونست حرف بزنه ولی تو دلش به كلود گفت اگه اريس رو ديدی سلام منو بهش برسون...بهش بگو كه من يه قهرمان شدم...بعد گفت اون دختر...اريس...از آسمون بدش میومد...ولی من فكر می كنم آسمون بهم حس پرواز و آزادی رو می ده...اون بال ها رو (بال های فرشته مانند كه انجيل داشت) رو منم می خوام... سپس انجيل از آسمون اومد...انجيل دست زاك رو گرفت،زاك گویی كه انگار تمام زخماش خوب شده بود و دوباره به زندگی برگشته بود دست انجيل رو گرفت و باهاش به آسمون پر كشيد و با مرگ مثل استادش انجيل به آزادی و كمال رسيد. تو تمام طول اين سكانس گريه كردم و بعدشم كه زاك مرد داشتم خفه می شدم.(تازه بعد از اينكه زك می ميره مهربونياش و اخلاق خوبش و همينطور عشقش به اريس تو طول بازی رو با آهنگ Why ـه آياكا-كه اسمش می خواد بگه چرا زاك مرد-نشون می ده كه آدم ديوونه می شه) تو اكثر نظر سنجی ها هم اين سكانس غم انگيزترين سكانس تاريخ بازی های كامپيوتری شده. اميدوارم همه تون Crisis Core رو بازی كنيد.ضمنا اين بازی اكشنه و JRPG نوبتی نيست. ![]() ![]() ================================ 2-صحنه مردن The Boss تو MGS3 : باس آخرين باس متال گير3 بود...واقعا حسی كه بعد كشتنش داشتم قابل توصيف نيست،اونموقع چهارده پونزده سالم بود و می خواستم زودتر بازی تموم شه بيگ باس و ايوا برن حال كنن ولی بعد اينكه سكانس آخر بازی رو ديدم اصلا كپ كردم و بهت زده Creadits رو ديدم و بعدش كه بازی اسلحه Patriot (اسلحه باس) رو بعنوان bonus داد تازه اشكم در اومد. ================================ 3-سكانس آخر MGS4 : انقدر ناراحت كننده بود كه حس می كردم يكی از اعضای خانواده ام رو از دست دادم.هر چی نباشه بعد سال ها با اسنيك و بيگ باس خداحافظی كردم. ویرایش توسط Solid Snake : 07-14-2011 در ساعت 11:45 PM |
|
|
|
| 2 کاربر برای این پست سودمند از Solid Snake عزیز تشکر کرده اند: |
![]() |
| برچسب ها |
| یادگاری, ،, از, بازی, خاطراتی, دنیای |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|