بازگشت   انجمن های فصل بازی > موضوعات عمومی > گفتگوی آزاد


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 05-05-2011, 05:08 PM   #1 (permalink)

رمضان کریم

قهرمان 1} قهرمان 1} قهرمان 1} قهرمان 1}

 
Samuel_Gordon آواتار ها

 
تاریخ عضویت: Aug 2010
محل سکونت: آذربایجان( اردبیل)
نوشته ها: 599
تشکرها : 1,094
مطالب وبلاگ:  9
PC
کاربر فعال 

پیش فرض عکس جالب : عکسبرداری از زنان و دختران عرب !

دوستان فکر نمیکنید جای یه تاپیک جک وخنده تو این سایت خالی بود ؟

این تاپیک نیاز به توضیح نداره .هر کی اس ام اس .عکس . مطلب .حکایت .خلاصه هرچیزی که فکر میکنه میتونه کسی رو بخندونه بزاره تو این تاپیک به شرطی اینکه مجاز باشه

برای شروع خودم چندتا میزارم. از شانس بدم تمام جکهای خنده دار غیرمجازن

______________

1- یارو شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ یارو ميگه: اصغرِ ان‌چهره! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟ یارو ميگه: اكبرِ ان‌چهره!
____________
2.
لره داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون! لره ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!
__________________
3.
عمليه شب جمعه‌نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و بافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب بافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زنگ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!
________________
4.
يارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته، افسره جلوشو ميگيره، بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟ يارو ميگه نخير! ميگه: كارت ماشين چي؟ مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست، مال اون بدبختيه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف ميكنه، ميره سريع به مافوقش گذارش ميده. خلاصه بعد از يك ربع سرهنگ مافوقش مياد، از مرده ميپرسه: آقا شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين؟! يارو ميگه: چرا قربان، بفرمايين! دست ميكنه از تو داشبرد گواهينامه و كارت ماشين رو درمياره، ميده خدمت سرهنگ. سرهنگه ميگه: مي‌تونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي كنم؟ يارو ميگه: خواهش ميكنم، بفرماييد. سرهنگه ميره در صندوق عقب رو باز ميكنه، ميبينه اونجا هم خبري نيست. برميگرده به مرده ميگه: ولي زيردست من گزارش داده كه شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه! يارو ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردين. به خدا اين افسره عقده‌ايه! دوست داره بيخودي به ملت گير بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت مي‌رفتم!
_____________________

شرمنده اگه تکراری بود. تا بعد

__________________





ویرایش توسط Samuel_Gordon : 05-15-2011 در ساعت 04:44 PM
Samuel_Gordon آنلاین نیست.
 
پاسخ با نقل قول
7 کاربر برای این پست سودمند از Samuel_Gordon عزیز تشکر کرده اند:

تبلیغات
قدیمی 05-05-2011, 10:57 PM   #2 (permalink)

رمضان کریم

قهرمان 1} قهرمان 1} قهرمان 1} قهرمان 1}

 
Samuel_Gordon آواتار ها

 
تاریخ عضویت: Aug 2010
محل سکونت: آذربایجان( اردبیل)
نوشته ها: 599
تشکرها : 1,094
مطالب وبلاگ:  9
PC
کاربر فعال 

پیش فرض

بخونید باحالن!



چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!
______________________________
یارو سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ بارو ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!
_____________________________


یارو ميره تو يخچال درو رو خودش ميبنده! بهش ميگن چيكار ميكني مرد مؤمن؟ ميگه: ميخوام ببينم اين چراغش واقعاٌ خاموش ميشه يا نه؟!!
______________________________
یارو به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه، كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه...!


_____________________________
یارو تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي خوشگل مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! یارو از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌خودم ميرم!
___________________________
يارو ع *ر*ق ميخوره مي‌برنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو مي‌ده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر!‌يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري طرف رو سرویس میکنن. بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، یارو ميگه: برادر‌ا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين!
__________________




Samuel_Gordon آنلاین نیست.
 
پاسخ با نقل قول
قدیمی 05-14-2011, 09:29 PM   #3 (permalink)

رمضان کریم

قهرمان 1} قهرمان 1} قهرمان 1} قهرمان 1}

 
Samuel_Gordon آواتار ها

 
تاریخ عضویت: Aug 2010
محل سکونت: آذربایجان( اردبیل)
نوشته ها: 599
تشکرها : 1,094
مطالب وبلاگ:  9
PC
کاربر فعال 

پیش فرض

شرمنده اگه تکراریه

کره



آمریکا


چین


فرانسه


ژاپن


و این هم اشنا برای همه دانشجویان عزیز . ایران

__________________




Samuel_Gordon آنلاین نیست.
 
پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از Samuel_Gordon عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 05-15-2011, 12:39 AM   #4 (permalink)

Dont think u R , Know u R

قهرمان 1}

 
GoldenEagle آواتار ها

 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: Esf
نوشته ها: 935
تشکرها : 1,190
مطالب وبلاگ:  6
PS3 PC
پیش فرض

من که فقط ترم 1 سلف میرفتم اونم نه کل ترم تازه دانشگاه نجف آباد که یعنی غذاش میگن خوبه و ...
__________________

And Then Suddenly . . . . Poof
GoldenEagle آنلاین نیست.
 
پاسخ با نقل قول
قدیمی 05-15-2011, 12:44 AM   #5 (permalink)

نامبر وان

 
BiG_BosS آواتار ها

 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: L.A
نوشته ها: 1,050
تشکرها : 1,089
مطالب وبلاگ:  4
XBOX360 XBOX360 Elite PS3 PS2 PC
پیش فرض

ما هم میریم بیرون از uni غذا میخوریم.
BiG_BosS آنلاین نیست.
 
پاسخ با نقل قول
قدیمی 05-15-2011, 04:46 PM   #6 (permalink)

رمضان کریم

قهرمان 1} قهرمان 1} قهرمان 1} قهرمان 1}

 
Samuel_Gordon آواتار ها

 
تاریخ عضویت: Aug 2010
محل سکونت: آذربایجان( اردبیل)
نوشته ها: 599
تشکرها : 1,094
مطالب وبلاگ:  9
PC
کاربر فعال 

پیش فرض

اقا این عرب از جاهلیت در نیومده هنوز .تورو خدا این عکس به چه دردی میخوره .معلوم نیست کی به کیه؟




























____________________
__________________




Samuel_Gordon آنلاین نیست.
 
پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از Samuel_Gordon عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 11-04-2011, 01:14 PM   #7 (permalink)

عضو حرفه ای

 
fs2_asadi آواتار ها

 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: ميبد
نوشته ها: 161
تشکرها : 278
PC
پیش فرض

آقا چرا تعطیل کردین؟!!!!!

اینجور تاپیک ها برای جلوگیری از افسردگی جوانان بدنیست ها!!!!!!!!

اس ام اس جوک عسک!
__________________
http://forum.gameseason.net/avatars/fs2_asadi.gif?type=sigpic&dateline=1254903801
fs2_asadi آنلاین نیست.
 
پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
و, از, جالب, دختران, زنان, عکس, عکسبرداری, عرب

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code فعال است
شکلک ها فعال است
[IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال





اکنون ساعت 12:17 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

طراحی شده توسط سروش خدامی
Powered by vBulletin Version 3.8.4
Copyright ©2007 - 2012, GameSeason.Net